محمد مهرسام جانمحمد مهرسام جان، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

یه دنیای جدید و زیباتر با تو

۳۳۳روزگی

سلام پسر کوچولوی مامان با چند روزی تاخیر ۳۳۳ روزگی و یازدهمین ماهگردت رو بهت تبریک میگم عسلکم البته این پست رو همون روز نوشتم اما چون نیاز به کمی ویرایش داشت  و من فرصت نمیکردم این شد که حالا گذاشتم عزیزم. امروز میخوام از این روزها بگم که حسابی شیطون شدی و دیگه جایی از خونه نمونده که توسط شما کشف نشده باشه و من  آنقدر دنبالت تو خونه مشغول​م و دائم باید مواظبت باشم  که واقعاً وقتی برای خوردن ندارم و شدم 49 کیلو! ​خیلی​خیلی غذا دادن بهت سخت شده از بس که بازیگوشی میکنی ، خوردنی مورد علاقت بستنی و موز هست وتقریبآ به هیچ چیز جدیدی نه نمیگی و من از این بابت کلی  خوشحالم بهت می​گیم مهرسام...
19 خرداد 1393

ده ماهگی و هشت تا دندون

پسر عزیزم دهمین ماهگرد زندگیت مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــــ یک ماه دیگه هم از روزی که خدا بهترین هدیه زندگیمونو بهمون داد گذشت ، پسرم این روزها با هر خنده ات تماااااااااااااااام خوشی های عالم رو به من و بابایی تقدیم می کنی. همیشه تو زندگی برات بهترین ها رو آروز می کنم و امیدوارم لبت همیشه خندون باشه عسلک من خوب و اما از اتفاقات جدید بگم. هفته ی پیش یهو چشمم به دندونات افتاد و دیدم که بلللللللللللللللله دندون هفتم و هشتمت هم زده بیرون یعنی اینورو اونور دندونای پایینتیت و الان 4 تا دندون بالا داری و 4 تا هم پایین و دیگه یواش یواش داری جداً می‌شی جزو کباب‌خورها. به دایی می‌گی دای. عاشق دالی بازی ه...
31 ارديبهشت 1393

چهل هفتگی نفَس مامان

مهرسام ما چهارشنبه چهل هفته​ش شد و درست به همون اندازه که تو شکم مامان​ش دوران جنینی رو گذرونده بیرون هم زندگی کرده و به این ترتیب وارد سومین نه​ماهه​ی زندگی​ش شد. زمان داره به سرعت می‌گذره و مهرسام روز به روز تغییر می‌کنه و بزرگتر می‌شه و بامزه‌تر. بعضی وقت‌ها دلم می‌خواد زمان متوقف بشه و مهرسام  همین قدری بمونه تا بیشتر ببینم‌ش و از کوچولو بودن‌ش لذت ببرم و تک تک لحظات رو با تمام وجودم حس کنم. وقتی یه بچه نوزاد می‌بینم باورم نمی‌شه که مهرسام تا همین چند ماه پیش به این کوچولویی بوده و من هم این روزها رو گذروندم . احساس می‌کنم زمان خیلی سریع داره جلو می‌ره و به من ف...
4 ارديبهشت 1393

نوروز 93

با سلام به دوست‌های گل‌م. امیدوارم سال نو بر همه‌ی شما عزیزان مبارک باشه و سالی باشه براتون پر از اتفاقات خوش. ببخشید که خیلی دیر کردم. راستش هفته ی پیش پست م رو نوشته بودم ولی چون عکس ها رو نریخته بودم اینقدر طول کشید.چقدر زود گذشت این تعطیلات عید و دوباره برگشتیم سر خونه زندگی‌مون و روز از نو روزی از نو. تو این دو هفته تمام مدت دورم شلوغ بود و حالا که برگشتیم کلی احساس تنهایی میکنم ، سال تحویل امسال خیلی مثبت بود و گرمای وجود و حضور مهرسام سال تحویل امسال رو برامون شیرین‌تر از همیشه کرد .از مهرسام بگم که اقا مهرسام ما داره روز به روز شیرین​تر از روز قبل می​شه و با کارهای جدیدش ما رو سورپ...
31 فروردين 1393

خداحافظ 92!

سال نودو دو خیلی زود گذشت. اصلاً باورم نمی​شه نزدیک عیده و یک سال دیگه گذشت و من انگار دارم خواب می​بینم.  امسال نمی​خواسم خیلی همه جارو تمیز کنم و از جون​م مایه بذارم چون قراره تابستون یه اتاق دیگه به خونه اضافه کنیم و زیادی تمیز کردن کار بی​خود، اما طاقت نیاوردم و کلی تمیز کاری کردم ، چند روز تا آخر شب مشغول بودیم  تا نهایتاً باکمک هادی تونستم همه​ی کارهام رو انجام بدم واین طوری شد که امسال هم تونستیم تمیز کاری عید رو به نحو احسن انجام بدیم و الآن همه جا به معنای واقعی برق می​زنه و ما هم داریم کیف​ش رو می​بریم. دیگه اینکه برای تقویم هنوز کاری نکردم تا بریم آتلیه عکسای 8 ماهگیم بندازم بعد ببینم چی...
24 اسفند 1392

222

در آستانه ی دویست وبیست ودومین روز حضور بی‌بدیل‌ت در این دنیای پر از مهر و کینه، مالامال از دوستی و دشمنی، و لبریز از شادی و غم، همواره به خود ندا می‌دهم که "دنیا با تو زیباتر است" در دویست و بیست و دو روزی که گذشت تو بودی که توان مرا افزون کردی، و تو بودی که عشق را در من معنایی تازه بخشیدی   222 رزوگی ساعت 2:22 ظهر   ...
5 اسفند 1392